تبليغاتX
شهر عشق
عشق را رها کن


من مي دانم؛ مي دانم روزي از کوچه دلتنگي هايم گذر خواهي کرد.

 من آن روز? کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد تا؛ بوي خوش

 آمدن يار همه را با خبر کند؛ و به انتظار ديرينه ي من پايان دهد.

 من تو را? عشقت را? حتي دوست داشتن هايت را? در سينه ام?

 در خيالم و در روحم حبس خواهم کرد


دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند

 و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا باشند،

با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند

 تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار

 ديگري، همديگرو نمي بينند. چون هر دو

به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير

بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت،

 مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده

 


هر سحر نام تو را با سوز دل سر داده ام
تا مگر بر تو رسد از من صدايي روز و شب

 

عاشقانه کو به کو شهر شما را گشته ام
تا بيابم شايد از تو، رد پايي روز و شب

 

دلخوشم با خاطرات هر شب تو روزها
بي تو دارم با دل خود ماجرايي روز و شب

 

پيش رويم قاب عکسي از تو دارم ماه من
روز و شب با ياد تو، دارم صفايي روز شب

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط مینا در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 7:42

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

****** ******