
حيف حرفاي قشنگي كه براي تو نوشتم
حيف رويام كه واسه تو از قشنگياش گذشتم
حيف شبها كه نشستم با خيالت زير مهتاب
حيف وقتي كه تلف شد واسه ديدن تو، توي خواب
حيف با وفايي من، حيف عشق و اعتمادم
حيف اون دسته گلي كه، توي پاييز به تو دادم
حيف فرصتهاي نقرم، حيف عمرم و دقيقم
حيف هر چي به تو گفتم، راس راسي حيف سليقم
حيف اشكايي كه ريختم واسه تو دم سپيده
حيف احساس طلاييم، حيف اين عشق و عقيده
حيف اون همه قسم ها كه به اسم تو نخوردم
حيف نازي كه كشيدم چون كه طاقت نياوردم
حيف اون كسي كه دائم عاشقم بود توي رويا
حيف كه تو از راه رسيدي اونو دادمش به دريا
حيف چيزي كه ندارم، حيف ذوقي كه نكردي
حيف گرماي دستم، كه سپردمش به سردي
حيف قلبم كه يه روزي دادمش دستت امانت
حيف اعتماد اون روز، حيف واژه خيانت
حيف اون شبي كه گفتم پيش تو كم ستاره
حيف اون حرفا كه گفتي، گفتم اشكالي نداره

هاشا مکن جه حاجت است هاشا کني که با مني
سوزنده ايي جان مرا با شعله هاي ديگري
شکر خدا از آن همه آتش شدم خاکستري
افسوس دانستم که تو نادلوري نادلوري
به به چه حال خنده داري
از يار خود خبر نداري
يه روز برات خبر مي يارن
اون که داشتيش ديگه نداري
اون که داشتيش ديگه نداري
هاشا مکن هاشا مکن