| پدر |
|
در دشت زندگی اگر من شاخه برگی لرزان و پریشانم این درخت استوار تکیه گاه من است اگر در دریای زندگی موجی سرگردانم او ساحل آرامش من است اگر در آسمان زندگی پرندهای بال و پر شکسته ام او آشیانه ی امید من است و شوق پرواز من تا زمانی که خورشید چشم غروب کند دستانت را بوسه باران خواهم کرد وهزاران لبخند را به چشمان مهربانت تقدیم می کنم و قلبی خواهم شد در سینه تو می تپد |


پدر
