๑۩۞۩๑ شهر عشق๑۩۞۩๑
در تمام شبهای تاریک و طوفانی روشنگر بودی ودر بستر بیماری پرستار بالینم هنگامی که از غم دنیا دلم می گرفت واشک چشمانم را نمناک می کرد تو با دستان پر مهر خود محبت را به من ارزانی می داشتی حتی اگر بهشت زیر پایت باشد باز هم کم است آنگاه که وجودم را به عالم معنا سوق دادم خود را در مسیری یافتم که سرچشمه ام از آن جوشید چون نیک نگریستم آنگاه سر چشمه ی خود را بر دامنه کوهی استوار یافتم مادر ای سر چشمه زندگی ام ای وجودی که وجودم بسته به توست ای خورشید که حرکت و روشنی من حول و محور توست چگونه بگویم دوستت دارم که کلمه ها سخت ناتوانند

مادر










نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت
20:28 توسط ஜمیناஜ| |
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



