تبليغاتX
๑۩۞۩๑ شهر عشق๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑ شهر عشق๑۩۞۩๑

بين  نگاه من و چشم هاي تو هنوز حرير نگاه رويا جاريست هر چند من هنوز معتقدم که

مي شود اندوه يک شب تلخ را از همان پاورچين آمدن صبح فهميد مي شود قبل از طغيان

 غم و اشکي به خاطر شيرين يک لحظه فرارو سريع فکر کرد مرا ببين مرا که مو به مو در

آيينه ي لبخند تو سپيد مي شوم پير مي شوم مرا ببين که فرياد گنگ و بيهوده است

هنوز بر اين باورم که شب سياه و کابوس زده ام را فقط نام تو به ثمر مي رساند

البته چيزهايي هست چگونه بگويم که در چشم ها يت به وسعت دقيق يک باغ باران خورده

پي بردم و از غمناک يک درد کهنه را فهميدم خودت مي داني

که همه هستي ام را در شوخي بازيگوشانه ي نگاهت باختم و چه شاعرانه در آتشفشان

وجود تو قطره قطره آب شدم کوير قلب من به اشتياق حرفهايت خواب باران مي بيند     

 کاش گفته بودم هرازگاهي چشم هايت را باز کني و روبروي همه فراموشي ها قاب بزرگ

نگاهم را ببيني کاش گفته بودم لحظه ها را گاه گداري به زنجير بکشي و نقش

 چشم ها يم را در ذهنت ثبت کني  کاش گفته بودم

 

به همين سادگي رفتي

بي خداحافظ عزيزم

سهم تو شد، روز تازه

سهم من اشک، که بريزم

گله از تو نيست، مي دونم

خودم اينو، از تو خواستم

به جونِ ستاره هامون

تو عزيزتر از چشامي

هرجا هستي، خوب و خوش باش

تا ابد بغضِ صدامي

تورومحضِ لحظه هامون

نشه باورت يه وقتي

که دوست ندارم، اينو

به خدا گفتم به سختي

من اگه دوسِت نداشتم

پاي غمهات نمي موندم

واسَت اين همه ترانه

از ته دل نمي خوندم

اگه گفتم برو خوبم

واسه اين بود که مي ديدم

داري آب ميشي ميميري

اينو از غمِش شنيدم

دارم از دوريت ميميرم...

تا کنارِ من نسوزي

از دلم نميري، عمرم

نفس هايي که هنوزي

تورومحضِ خيره هامون

که نفس، نفس، خدا شد

از همون لحظه که رفتي

روحم از تنم جدا شد

توکه تنها نمي موني

منِ تنها رو دعا کن

خاطراتمو نگه دار

اما دستامو رها کن

دستِ تو اولِ عشقه

بسپارش به آخرين کس

کسي که پشت يه ديوار

واسه چشمات، گريه مي کرد....

واسه چشمات، گريه مي کرد

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:9 توسط ஜمیناஜ| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

****** تعداد بازديد ها :
کاربران آنلاين :
تعداد بازديدهاي شما ******** ********