تبليغاتX
๑۩۞۩๑ شهر عشق๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑ شهر عشق๑۩۞۩๑

خوشا لحظه اي که آنرا در يابيم ؛من گم بودم؛

در موج خيز زمان زندگي مرا چرخاند.

مرا كشاند به معبد عشق

چشمانم را پر كرداز نورتشخيص

بر من نور شديدي نواخته شد

من نوشيدم ازكاسه عشق

پس از ان دگرگوني آغاز شد

عشق مانند نسيم بر من وزيد

از هيجان زنده شدم

من بودم و تو

ما بوديم و عشق

عشق بود و خدا

و چه زيبا بود ان لحظه

عشق را گدايي کن تا بفهمي که عشق واقعي گرانبهاست،

تا هيچ وقت آسان از دستش ندي.

امروز که جز هواي جواني به سرم نيست

قلبم تقديم به تو که فردا اثرم نيست
 
آخرين ستاره ي آسمان راشمردم اما

شمردن زيبايي تو را نمي توانم

من تاخانه ي غروب خورشيد پيش رفتم

اما هيچگاه خانه ي تورانديدم

ديشب خوابت راديدم نه زيباييت

نه خانه ات

فقط حسرتي كه چراخواب زندگيه هميشه گيم نبود

چراخوش ترين لحظات زندگي دريك خواب كوتاه خلاصه شده

مي خواهم براي هميشه بخوابم

هيچ چيزمهم نيست

فقط تو

 

 

عید غـــــــدير مبارک 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 21:57 توسط ஜمیناஜ| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

****** تعداد بازديد ها :
کاربران آنلاين :
تعداد بازديدهاي شما ******** ********