تبليغاتX
๑۩۞۩๑ شهر عشق๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑ شهر عشق๑۩۞۩๑

اي تفاهم عميق نگاهم

تو از کدامين قبيله ايي و حرف هايت از دام ديار

حرف هايي که با ترنم سبز مي شوم

تو احساس کلامت را به کدامين آفتاب پيوند زدي؟

و صداي تو از کدامين باران رنگ گرفت

که مهربانترين آهنگ محبت است

چشم هايت بهار کوچه هاي احساس را به من وام داشت

ودست هايت التيام من

تو در متن زيباترين واژه ها مي درخشي

ودر لهجه ي احساس وباغ موسيقي صداي تو جاري ست

روزي هزاران بار تو را مي سرايم

تويي که در شتاب ثانيه ها مهر را به دنبال مي کشي

اي تفاهم عميق نگاهم

 

 

 

آن شب که تو آمدي صفا پيدا شد

پيمان شکني رفت و وفا پيدا شد

در غربت من که به جاي بيگانه نبود

برقي زد و روي آشنا پيدا شد

گنجي که به سالها نهان بود از چشم

با ههلهله در خانه ما پيدا شد

يک عمر کوير فقر را پيمودم

تا برق زد و کوه طلا پيدا شد

خور شيدسعادتي که بر من تابيد

در سايه ي رحمت خدا پيدا شد

من بودم وتاريکي شب ها نا گاه

از گوشه ي آسمان فرشته اي پيدا شد

تا شکر خدا بگويم از ديدن تو

در خلوت من حال دعا پيدا شد

با آمدنت که آخر بخت مني

در ظلمت شب ستاره هاپيدا شد

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 20:30 توسط ஜمیناஜ| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

****** تعداد بازديد ها :
کاربران آنلاين :
تعداد بازديدهاي شما ******** ********