سلام دوستاي عـــــزيزم طاعاتتون قبول به شهر عشق خوش آمديد نظر يادتون نره مي دانم همان كه دوستم داشت من ديوانه را بارها در خوابش ديده...ميدانم. ميدانم كه عاشق نمنم باران و سكوت صحرا بود.مي دانم . ميدانم كه عاشق جنگل بود .عاشق نعره هاي رودخانه بود .مي دانم همان كه دوستم داشت برايم بيقرار است .ميدانم همان كه دوستم داشت سر راه انتظارم ايستاده.ميدانم.....دلم ميخواهد بر بال پرنده اي مينشستم و به آن سوي آب پرواز مي كردم . بعد مي توانستم در درياي دلش شنا كنم . اي كاش فقط يك بار ديگر ميتوانستم.....
به هر برگ نسرين که چيدم تو بودي به گلبرگ هر باغ ديدم تو بودي در آواز مرغان شنيدم تو بودي به هر سو که رفتم نشان از تو ديدم شگفتا به هر جا رسيدم تو بودي چو در جمع ماندم تو با من نشستي به کنجي چو خلوت گزيدم تو بودي کتابي که خواندم به نام تو خواندم به هر سطر سطرش چو ديدم تو بودي به خک مذلت به شوق تو ماندم چو بر بام عزت پريدم تو بودي نسيمي شدم پر کشيدم به صحرا به هر لاله و گل وزيدم تو بودي به هر باغ رفتم به ياد تو رفتم به هر برگ نسرين که چيدم تو بودي چو آهوي بي مادري در بيابان به دنبال مادر دويدم تو بودي مرا روزها خستگي بود در تن به شبها اگر آرميدم تو بودي چراغ شبان سياهم تو هستي شعاع طلوع سپيدم تو بودي چه شبها که نقاش روي تو بودم به خاطر چو نقشي کشيدم تو بودي به غير از تو بر کس اميدي ندارم پناهم تو هستي اميدم تو بودي 



![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


