تبليغاتX
๑۩۞۩๑ شهر عشق๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑ شهر عشق๑۩۞۩๑

چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي!

 چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد ابلهانه!

با تو خوش بودم !چه کودکانه ! همه چيزم شدي !

 چه زود ! به خاطره يک کلمه مرا ترک کردي ! چه ناجوانمردانه !

 نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد!

 چه بيرحمانه! من سوختم

ولي هنوز هم دوستت دارم

 

 

همه مي گويند كه اسير سراب چشمانت شده ام ...

 همه مي گويند اسير تارهاي بافته احساست شده ام...

 همه مي گويند و باز هم مي گويند كه قلبم را در سراب گم كرده ام

 و روزي مرا در بازار عشاقت به قيمت يك لبخند خواهي فروخت

 ولي من تنها به چشمان سياهت نگاه مي كنم تا پاسخ سوالهايم را در نگاهت

يك نفر هست كه از پنجره‌ها

نرم و آهسته مرا مي‌خواند

گرمي لهجه باراني او

تا ابد توي دلم مي‌ماند

يك نفر هست كه در پرده شب

طرح لبخند سپيدش پيداست‌

مثل لحظات خوش كودكي‌ام‌

پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌

يك نفر هست كه چون چلچله‌ها

روز و شب شيفته پرواز است

توي چشمش چمني از احساس

توي دستش سبد آواز است

يك نفر هست كه يادش هر روز

چون گلي توي دلم مي‌رويد

آسمان، باد، كبوتر، باران‌

قصه‌اش را به زمين مي‌گويد

يك نفر هست كه از راه دراز

باز پيوسته مرا مي‌خواند

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:26 توسط ஜمیناஜ| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

****** تعداد بازديد ها :
کاربران آنلاين :
تعداد بازديدهاي شما ******** ********