تبليغاتX
๑۩۞۩๑ شهر عشق๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑ شهر عشق๑۩۞۩๑

سلام بر تشنه لب کربلا

 
گاهی که تشنه میشم آب می خورم ناخودآگاه به یاد تشنگیه

 شما می افتم وبه شما سلام میدم

سلام بر لب تشنت یا حسین

نمیدونم باید چی بگم وچی بنویسم آخه نوشته های من هم نمی تونن

 حسین توصیف کنن واقعآّّّّ نمی شه از حسین و ابوالفضل و زینب حرفی زد

 نمی شه تو این نوشته ها انقدر قدرت دید که بشه گفت حسین علمدار کربلا

 عاشورای عشق رو با سر بریدش به تصویر کشید می شه گفت

 قضاوت با تو دوست من 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 16:19 توسط ஜمیناஜ| |

خداوندا!!

زليخا نيستم.

که حرمت نداشته باشم.

که پرده عصمت را بدرم

و يوسفي را که دوست دارم

به درد زندان بيازمايم.!

خداوندا!!

يوسف شريف خيالم را

از تو مي خواهم

و عشقم

و نيازم را

و دل نوشته هايم را

به تو مي سپارم.

مي دانم که مي بيني مرا

مي شنوي صداي ناله هايم را

سحر گاه که از ته دل مي خوانم تو را

و مي دانم

آن گونه که پيراهن يوسف

ديده ي نا بيناي پدر را

بينا کرد.

مي دانم

پيراهن يوسف من نيز

به فرمان تو

با بشارت بشير

ديده انتظارم را به وصل روشن مي کند.

و مي توانم به کساني که

شنيدن بوي يوسف را به سخره گرفتند.

به آنها که به وصالمان ايمان ندارند.

بگويم

مگر نگفتم از فضل و رحمت پروردگار

چيزي مي دانم

که شما نمي دانيد.

 

 


گريه كردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه

 اگه دستم و بگيري از غرورت كم نميشه

 ساكت و صبور و عاشق وقتي حوصله نداري

پيش حرفاي دل من حرف عشق و كم مياري

 لحظه هام تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من

كاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 23:26 توسط ஜمیناஜ| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

****** تعداد بازديد ها :
کاربران آنلاين :
تعداد بازديدهاي شما ******** ********